خبرگزاری حوزه | رضا کوچکزاده، کارگردان و پژوهشگر تئاتر، در گفتوگو با خبرگزاری حوزه درباره نسبت هنرهای نمایشی و مفاهیم دینی، اظهار کرد: برای دینی دانستن یک اثر نمایشی نمیتوان تنها به حضور شخصیتها یا وقایع مذهبی در آن اکتفا کرد. تئاتر در بنیادیترین شکل خود با انسان و مسائل انسانی سروکار دارد و از این منظر، هر اثری که به اندیشهها، انتخابها، رنجها، تردیدها و مسائل انسان هر دوره بپردازد، میتواند وارد حوزهای شود که با مفاهیم دینی ارتباط پیدا میکند. چون در مهمترین آموزههای دینی هم بر ارزش والای انسان پافشاری میشود. ممکن است اثری شخصیت مذهبی نداشته باشد اما در لایههای عمیق خود با مفاهیم اخلاقی، مسؤولیتپذیری، انتخاب و دیگر پرسشهای بنیادین انسان درگیر شود. در برابر، صرف بهرهگیری از شخصیتهای مذهبی نیز تضمینی برای دینی بودن اثر نیست؛ گاه شاهد آثاری بودهایم که با استفاده از همین شخصیتها، نتیجهای توهینآمیز نسبت به دین داشتهاند یا دینداران را تحقیر کردهاند. بنابراین آنچه اهمیت دارد، نوع مواجهه اثر با انسان و مسائل اخلاقی و زیستی اوست.
این کارگردان درباره دشواری تبدیل مفاهیم انتزاعی دینی به عناصر نمایشی بیان کرد: مفاهیمی مانند ایمان، ایثار، گناه و... برای هر انسان بر اساس تجربه و محیط زیست او معنایی متفاوت دارند. از سوی دیگر، تئاتر با امر دیدنی و فیزیکی سروکار دارد؛ بنابراین نمایشنامهنویس بهتر است مفهوم ذهنی را به کنش، موقعیت، شیء یا رفتار شخصیتها تبدیل کند تا امکان ارتباط میان اجراگر و تماشاگر فراهم شود. برای نمونه، واژهی صندلی برای بیشتر ما روشن است زیرا واژهای کارکردمحور است اما مفهومی مانند ایثار یا شهادت میتواند برای افراد مختلف دلالتهایی متفاوت داشته باشد. تا زمانی که چنین مفهومی در قالب یک موقعیت یا عنصر تنانی (فیزیکی) پدیدار نشود، انتقال آن به مخاطب دشوار و کمابیش ناممکن خواهد بود. به همین دلیل، در هنر نمایش بهتر است مفهوم به عناصری ملموس و تنانی ترجمه شود تا سپس بتواند ارتباطی میان فرستنده و گیرنده برقرار سازد که از مسیر آن پیام منتقل شود.
وی با انتقاد از نگاههایی که مفاهیم دینی را بیش از اندازه دستنیافتنی میکنند، گفت: گاهی تصور میکنیم چون یک مفهوم مقدس است، نباید آن را واکاوی و کارآمد کرد. این رویکرد میتواند به هنر دینی آسیب بزند. هنرمند باید بتواند لایههای مختلف یک مفهوم را کنار بزند و به هسته آن برسد. حفظ قداست یک مفهوم به معنای جلوگیری از تجربه هنری و نوآوری درباره آن نیست.
این نمایشنامهنویس با اشاره به نمونههایی از ادبیات نمایشی عاشورایی تصریح کرد: در برخی آثار، شخصیتهای تاریخی با ویژگیهای انسانی مانند تردید و نگرانی و کشمکش درونی به تصویر کشیده شدهاند. برای نمونه، در نمایشنامه «طوفان» نوشتهی حسین فداییحسین درباره سفر مسلم عقیل به کوفه میبینیم که شخصیت مسلم در مسیر سفر و در میان واقعیت و رؤیا با آیندهای رویارو میشود که هنوز رخ نداده است؛ روز واقعه. همین مواجهه، تردید و پرسشی در او پدیدار میسازد که اگر پایان ماجرا را فاجعه بشری میداند، چرا باید همچنان به مسیر خود ادامه دهد و راه را برای شهادت و اسارت کاروان امام هموار سازد. چنین رویکردی باعث میشود شخصیت تاریخی از یک تصویر قدسیشده و دور از دسترس فاصله بگیرد و به انسانی بدل گردد که مخاطب بتواند با دغدغه و انتخاب او چونان شخصیتی انسانی ــ و نه آسمانی ــ ارتباط برقرار کند. اینجا تخیل و مهارت هنرمند در خدمت آشکار کردن لایههای انسانی و درونی شخصیت قرار میگیرد تا موقعیتی درکشدنی پدید آورد.
کوچکزاده در پاسخ به این پرسش که آزادی هنرمند در برابر منابع تاریخی و اعتقادی تا کجا میتواند باشد، به سابقه شبیهخوانی اشاره کرد و گفت: اگر بخواهیم از منظر تجربه نمایشی ایران به این موضوع نگاه کنیم، باید به شبیهخوانی توجه داشته باشیم. شبیهخوانی منسجمترین گونهی هنر نمایشی دیرینه ایران و تنها نمایش جهان اسلام است و سابقه آن نشان میدهد که روایت مذهبی همواره به معنای بازسازی مو به مو و مستند تاریخ نبوده است. بسیاری از روایتهایی که وارد مقتلها و روضهخوانی و سپس شبیهخوانی شدهاند، گزارشی تاریخی به معنای امروزی نبودهاند. راوی نیز انسانی بوده که از زاویه دید و تجربه خودش روایت کرده است و بهنوعی دیده خویش را بر روایت رویداد افزوده است. شرایط واقعه عاشورا نیز اساساً اجازه ثبت جزئیات مانند یک گزارشگر تاریخی را به حاضران آن نمیداده است؛ چه از جانب ستمدیدگان و چه از جانب ستمگران.
این پژوهشگر هنرهای نمایشی افزود: در شبیهخوانی اصطلاحی به نام «زبان حال» هست که شگردی نمایشی و کارآمد است؛ یعنی شبیهخوان الزاماً ادعا نمیکند که شخصیت تاریخی دقیقاً همین جمله را گفته است، بلکه بر اساس موقعیت، سخنی را بیان میکند که میتواند بازتابدهنده حال آن شخصیت باشد. بنابراین تعزیه را نباید صرفاً یک بازسازی تاریخی دانست و از این منظر به مقابله یا محدود کردن آن پرداخت.
وی با اشاره به تجربه تاریخی شبیهخوانی اظهار کرد: حتی در دورههایی که این هنر رونق فراوان داشت، شاهد مجالسی با عناصر تخیلی و فانتزی گسترده بودیم. دلیل پذیرفته شدن این روایتها از سوی جامعه و علمای آن دوره، این بود که پشت ساختار نمایشی آنها، مفاهیم انسانی و دینی قرار داشت. موقعیت نمایشی پدیدآمده، مفهومی انسانی و ریشهدار داشت و همین رابطهای ناگسستنی با تماشاگر را فراهم میآورد.
کوچکزاده با بیان این که «پیام دینی بدون رسانهی نمایشی نمیتواند بهدرستی منتقل شود»، گفت: مفهوم را میتوان مانند دارویی دانست که برای رسیدن به مقصد به حامل نیاز دارد. در نمایش نیز پیام به موقعیت، کنش، شخصیت و دیگر عناصر تنانی و نمایشی نیازمند است. شبیهخوانی دقیقاً چنین نقشی را ایفا میکرد و به همین دلیل همزمان یک هنر نمایشی و آیینی و آموزشی و شاید مهمتر از آن، یک رسانه اجتماعی بود.
وی درباره وضعیت امروز شبیهخوانی نیز گفت: تجربهای که امسال از مشاهده چند مجلس شبیهخوانی در نقاط گوناگون ایران داشتم، نشان داد که این هنر همچنان ظرفیتی بسیار برای ارتباط با مخاطب امروز دارد اما کیفیت اجرا بسیار تعیینکننده است. در برخی اجراها امکانات فنی بسیار مناسب بود و شبیهخوانانی نامدار به خواست بانی کنار هم گرد آمده بودند اما اثرگذاری، متناسب با این امکانات نبود و در بعضی موارد نیز شاهد کپیبرداری از الگوهای رایج و کاهش خلاقیت و مهارت اجراگران بودیم. در برابر، در یکی از مجالس شبیهخوانی که در قم دیدم و گروهی باسابقه آن را اجرا میکردند، با این که امکانات و تدارکات چندانی نداشت و شبیهخوانان چندان نامدار نبودند، کیفیت بازیها و انسجام اجرا و ضربآهنگ مناسب این دوره سبب شد تماشاگران بهشدت درگیر فضای اثر شوند. در مجلسی چون «بازار شام» که از نظر نمایشی تحرک چندانی ندارد و جنگ و گریزی رخ نمیدهد، تماشاگران با دقت اجرا را دنبال میکردند و کمتر کسی حتی به گوشی همراهش نگاه میکرد. این تجربه نشان میدهد شبیهخوانی متعلق به گذشته نیست و اگر درست اجرا شود، میتواند همچنان با ایرانیان امروز ارتباط برقرار کند. مسئله اصلی الزاماً حضور چهرههای مشهور نیست؛ مهم این است که اجراگر نسبت به آنچه ارائه میکند، شناخت داشته باشد و کارگردان یا مدیر هنری بتواند عناصر مختلف را بهدرستی در کنار هم قرار دهد و ریتم مناسب را برقرار سازد.
کوچکزاده در انتها با اشاره به پروژه تاریخ شفاهی شبیهخوانی ایران اظهار کرد: از اواخر سال گذشته پروژهای را با مرکز اسناد آغاز کردهایم با هدف ثبت تاریخ شفاهی شبیهخوانی ایران. در این طرح با شبیهخوانان باسابقه گفتوگو میکنیم تا بخشی از تجربهها و خاطرات و شیوههای اجرایی آنان و از این راه بخشهای ناگفته از تاریخ اجرایی شبیهخوانی ما ثبت شود. با درگذشت هر شبیهخوان باسابقه، بخشی چشمگیر از تجربه و آگاهی و مهارت آن هنرمند نیز از بین میرود. بسیاری از این افراد در تاریخ رسمی دیده نشدهاند، در حالی که تجربه و روایت آنها برای شناخت دقیق تاریخ شبیهخوانی و بهرهگیری از شگردهای ایشان در تئاتر نوین ایران بسیار کارگشاست. تلاش ما این است که صدای این افراد نیز در کنار اسناد بر جای مانده، حفرههای دیرینهشناسی این هنر را کامل کند و برای اکنون ما کارآمد شود.
انتهای پیام










نظر شما